وای.........
هوا ابریه.خیلیم ابریه.باد میاد.خاک میره.چشمام میسوزه.از یه جای شهر دود بلند شده.
چرا اس ام اس نمی ره؟چرا کلوب فیلتر شده؟چرا یو تیوب فیلتر شده؟
میرم تو خیابون.کاغذ خورده پر رو زمینه.کاغذای سبز.پارچه های سبز.یکی با ماشین بوق میزنه.
یکی دیگه داد میکشه.نمیفهمم چی میگن.مشکی رنگ عشقه.یکی دیکه رو یه کاغذ نوشته دماغ سوخته میخریم.اون یکیم نوشته پارچه سبز خریداریم.
خدا یا چی شده؟
میگن اون ور شهر غوغاست.همون جایی که دود ازش بلند میشه.دو گروه دارن همدیگه رو میزنن.صدای آژیر میاد.
دعوا سر رایه.
رهبر سبزا یه سیده.سید خیلی ناراحته.سید گفته رایا مال من بوده.
رهبر اون گروه معلوم نیست.کسی نمیدونه کیه یا حتی اسمش چیه.ولی میگن رایا رو دزدیده.
من خبر ندارم کی راست میگه.
من میترسم.خیلی.حتی از ۱۱ سپتابر بیشتر میترسم.آخه اون موقع بچه بودم ولی حالا.........
چی کار کنم. من تا پس پریروز سبز بودم ولی حالا بی رنگم.برم جزء سبزا یا برم خونه؟
بابام گفته دعوا نکنی.سیدم همینو گفته.
کاش برادر جومونگ زنده بود........

