وای.........

شنبه ست ولی بیشتر شبیه پنج شنبه ست.....

هوا ابریه‌‌‌‌‌.خیلیم ابریه.باد میاد.خاک میره.چشمام میسوزه.از یه جای شهر دود بلند شده.

چرا اس ام اس نمی ره؟چرا  کلوب فیلتر شده؟چرا یو تیوب فیلتر شده؟

میرم تو خیابون.کاغذ خورده پر رو زمینه.کاغذای سبز.پارچه های سبز.یکی با ماشین بوق میزنه.

یکی دیگه داد میکشه.نمیفهمم چی میگن.مشکی رنگ عشقه.یکی دیکه رو یه کاغذ نوشته دماغ سوخته میخریم.اون یکیم نوشته پارچه سبز خریداریم.

خدا یا چی شده؟

میگن اون ور شهر غوغاست.همون جایی که دود ازش بلند میشه.دو گروه دارن همدیگه رو میزنن.صدای آژیر میاد.

دعوا سر رایه.

رهبر سبزا یه سیده.سید خیلی ناراحته.سید گفته رایا مال من بوده.

رهبر اون گروه معلوم نیست.کسی نمیدونه کیه یا حتی اسمش چیه.ولی میگن رایا رو دزدیده.

من خبر ندارم کی راست میگه.

من میترسم.خیلی.حتی از ۱۱ سپتابر بیشتر میترسم.آخه اون موقع بچه بودم ولی حالا.........

چی کار کنم. من تا پس پریروز سبز بودم ولی حالا بی رنگم.برم جزء سبزا یا برم خونه؟

بابام گفته دعوا نکنی.سیدم همینو گفته.

کاش برادر جومونگ زنده بود........

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

جومونگ(رستم).......

به ظر شما چرا؟

1-چرا رهبران دینی این سریال پر طرفدار دارای گردن هایی بس بلند وزیبا هستند؟

الف-برای جذب مردم به سمت بت پرستی(بودا)

ب-برای استخدام شدن در قصر؟

ج-برای این که به همه چی از بالا نگاه کنن؟

د-در اثر مرور زمان و گذشت سالها فقط زنان گردن بلند میتوانستند به زندگی در این شرایط ادامه دهند.

2-برادر در عبارت(برادر جومونگ)به زبان کره ای چی میشه؟

الف-اخی

ب-حاجی

ج-سید

د-brother

3-چرا برادرای برادر جومونگ مجردن؟

الف-کسی زن آنها نمیشد(چون ارازل و اوباش بودند)

ب-زن رسمی نداشتند.........

ج-زن داشتند ولی آدم حسابش نمی کردن.

د-اگه قرار بود همه مردا زنداشته باشن تهیه کننده ورشکست میشد.

4-اویی یعنی چی؟

الف-صدایی که هنگام عبور توپ از وسط پای بازیکن حریف,باید در آورد تا طرفت قرمز بشه.

ب-نامی است کره ای

ج-عنوای است به معنی یل



!!!جنگ جهانی اول!!!

امروز صبح ساعت هفت ربع کم(یا به قول بعضیا یه ربع به هفت)که هنوز کله سحر معلوم بود

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

از خواب ناز پا شدم.داشتم خواب ................ رو میدیدم.حیف شد.

از قرار معلوم ده دقیقه به هشت سر کلاس بودم.طوری که موفق به تصاحب ردیف اول شدم.

هر چی انتظار کشیدم استاد نیومد.منم برای این که بیشتر از این درد فراغ نکشم به سایت پناه بردم.

مشغول چـ.... کردن بودم که یه هو دیدم گوشیم داره زنگ میخوره.سید بود.ساعت هشت و ربع بود(یعنی استاد یه ربع دیر کرده بود )سریع خودمو جمع و جور کردم و به طرف کلاس هجوم بردم.ولی چه فایده طبق قانون سربازان جنگ جهانی اول اگه یک ثانیه هم دیر کنی دیگه اجازه ورود نداری.

استاد طوری نگاهم کرد که انگار همین حالا بابامو کشته و الانم نوبت خودمه.گفت چه خبره خواستم جوابشو بدم که دست و پام شل شد.

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar-20.com

ترسیدم منم به قتل برسم(توضیح:اگه منو بندازه احتمال مشروط شدن من 20% افزایش میابد و در صورت مشروط شدن توسط پدرم به قتل میرسم.)  تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تلاش کردم تا با شبانه ها برم سر کلاسولی از آنجا که گاو ما وقتی بزاد دو قلو میزاد تا یه لحظه رفتم تو آموزش دو باره..................................................

منم کیفم رو که سر کلاس بود آوردم و پشت سرم درو محکم کوبیدم رو هم. تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar-20.com